دلم شور می زند.
خارشهای زیرشکمی را چگونه سرکوب کنم
وقتی چنین هسته های استروئیدیم را میپایند؟
شده بدجوری تشنه باشی,
از طرفی شدیدا شاش داشته باشی؟
پ.ن: این روزا زندگیم حال همچین آدمیه
یکی یه جا نوشته بود عشق تپه ایست که هر خری از آن بالا می رود...
پ.ن: آهای کره خر از تپه ما بالا نرو ... هوووی با توام.اششک!!!
قهوه ای نوک ممه ای لطفا...!
خوب که فکر می کنم می بینم به خیلی از آرزوهایم نرسیده ام
یا فراموششان کرده ام
یا با آنها کنار آمده ام
رو لپم مهر لب بزن
عنکبوت زشت از تارهایش پیله میتند تا پروانه شود.
مگس با حالتی چندش آور به گه نگریست!!!
پ ن:همیشه ۱۶ اسفند همین حس رو دارم
امسال چه دیر متولد شدم!
نیش پشه های خانه ام را با الکل ضد عفونی می کنم.
حالم بد است
هرچه تو ی دلم هست بالا می آورم
حتی تو را...
تمام نقشه هایم برای زندگی لو رفت!
وقتی نیستی جای هیچ چیز را نمی توانم پیدا کنم
حتی خودم را...
به تو بیشتر از خودم محتاجم
پرویز...
عزیزم لبت را از لبم نگیر
اینجوری لااقل صدایت را نمی شنوم.
خدایا
چگونه زیستن را به من بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت!
علی...
جوری اس ام اس می زند انگار قول آخر است
دستم پر از تک و حکم است.
اما دوباره تو می بری!
شک می کنم به قاعده ی بازی.
برای نجات از دستت
جلیقه ی نجات می خواهم.
به روز ترین جایی که دیدم
قبرستان بود.
راننده ی بی نوا
تازه راست کرده بود
که چپ کرد.!
خدایی می کنم
وقت بندگی چشمانت.
در مغازله شیرین کلامت
نعوظ می کند افکار پژمرده ام و
انزال می شود روی صفحه وبلاگ
عزیزم
عشوه هایت آنقدر قوی نیستند
که بر کون گشادی و رخوت من غلبه کنند!