تبليغاتX
آویزون
از چشمم افتادی

شکستم

+ نوشته شده در  85/06/24ساعت   توسط آویزون  | 

این روزها آنقدر دلتنگم که

هرگز با ور نمی کنم که سالهای سال

همچنان زنده ماندنم به طول انجامد،

زیستن مشکل شده است

و لحظات چنان به سختی و سنگینی

بر من گام می نهند و دیرمی گذرند

که احساس می کنم ، خفه می شوم

هیچ نمی دانم چرا

 

 

+ نوشته شده در  85/06/21ساعت   توسط آویزون  | 

ـ ببین این ادکلنه چجوریه؟

ـ ... خیلی بیخوده

ـ بوش که خیلی خوبه

ـ اصلا بو نداره

ـ فک کنم گرون قیمت باشه

ـ هف هش تومن بیشتر نمیارزه

ـ ا ... آخه می خواستم بدمش به تو...!

+ نوشته شده در  85/06/21ساعت   توسط آویزون 

ـ عزیزم با کیا رفته بودین سینما؟

ـ سیما و دو تا دوس پسراش!

+ نوشته شده در  85/06/07ساعت   توسط آویزون  | 

می خوام اعتراف کنم

.

.

راستش اون شب کذایی

اسپرم وجودم دوپینگ کرده بود و با یک حرکت نا چوانمردانه برنده شد

لطفا منو برگردونید توی کمر پدرم

 

 

+ نوشته شده در  85/06/07ساعت   توسط آویزون 


میلم به شب زنده داریست

سیگاری نیست

وهمدمی

خسته ام ، خسته

خسته...

+ نوشته شده در  85/06/07ساعت   توسط آویزون 

تو را حواله مي كنم

به لحظه هاي زندگي

تو را حواله مي كنم

به عشق هاي كودكي

تو را

تو را

تو اي بيلاخ

+ نوشته شده در  85/06/06ساعت   توسط آویزون  | 

کاش

تمام انگشتان دستم

انگشت شست بود

تا همه را يكجا

به زندگي حواله مي دادم

+ نوشته شده در  85/06/03ساعت   توسط آویزون  |