گفتی دوستم داری و روی قولت می ایستی...
همین هم شد.
قولت را زیر پا گذاشتی و روی آ ن ایستادی!!!
سقف آسمان چیکه چیکه روی سرم خراب شد
کدام طبیبیست که نبظ روح بیمارم را بگیرد
یک فنجان عشق می خواهم گرم و شیرین باشد لطفا
گفتي:
" دور مرا خط بکش؟"
کشيدم...حالا تو در محاصره ي مني
--------------------------------------------
گفتمش: دل مي خري؟
پرسيد: چند؟
گفتمش: دل مال تو،
تنهــا بخند
.
خنـده كــرد و دل ز دستانـم ربـود
تا بـه خـود بازآمـدم او رفتـه بـود
دل ز دستش روي خاك افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود
طرح از سیما
با زبان و بنا گوش
وقتی سر به هوا می شوی
دوست دارم خفه ات کنم
آخر فکر نمی کنی گمت کنم می میرم؟
25 ساله ام
گاهی پیر گاهی جوان
ببینمت اسیرم
نبینمت دلتنگ
از خودت نگویی نگرانم
بگویی آشفته
25 ساله ام
انگار عاشقت شدم
آخه تو پاک و نجیبی
تو یه احساس عجیبی
نکنه فرشته ای تو....
پ.ن: این روزا بدجوری با این تیکه از آهنگ امید حال می کنم
اسپرم عجول فریاد می زد
لطفا مرا هم بشمرید
آنقدر خوابهایش آشفته و شولوغ بود
که برای سامان دادن به امور ترجیح می داد بیشتر بخوابد تا بیدار باشد
یاد مرد کفاش خیابان آرامگاه افتادم...
از جور زمانه می گفت
او قهرمان بوکس سنگین وزن آسیا در سالهای 52-53-54 بود
می خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم
افسوس...
افسوس که تمام اشکهایم را برای به دست آوردنت ریخته بودم
طرح از سیما
زبانش را نمی فهمیدم
اما از طرز نگاهش می دانستم چه می گوید
سنی چخ س ویرم
آهای دنیای آشغال...
امشب ساعت ۹ می گذارمت دم در
بچه سر راهی آنقدر سر راه ماند
تا عاقبت خودش راهش را گرفت و رفت
احمق كسي است كه
به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد.
مطمئني؟
صددرصد
از آنجا که دروغهایم را خودم هم باور نمی کردم
به صداقت رو آوردم
سر به هوا شده بود
هم خودش هم سینه هایش
اگر جر نمی زنی
غمهایت را با من قسمت کن
گاهي موقع راه رفتن
فراموش مي كنم كه دارم مي روم يا مي آيم
اعصابم آنقدر خرد بود
که از الک تحملم خارج شد
پروانه های سیاه دخترک را خوردند
اسمش روشنک بود
از آن شب کذایی که احساس روشنفکری کردم
در ظلمت خود غوطه ورم
بعد از رفتن حوا بهشت هم صفایی نداشت
خطهای موازی زندگیمان
همدیگر را قطع کردند
غروب که می شود
سایه ام کم می آورد
آهسته آهسته از همراهیم شانه خالی می کند
روی اولین تار موی سپیدم
نام تو را نهادم
چرا که حاصل زحمات توست
آنقدر به کوچه علی چپ زده ام
که
تمام سوراخ سمبه هایش را مثل کف دست می شناسم
از کسی می ترسم که
چیزی برای از دست دادن ندارد
خر سمج
لقب خر مگس گرفت
نمی خوام وقتی مردم یه جای بیخود دفنم کنن
می خوام یه قطعه به دلخواه خودم بخرم
شاید هم دو تا
یکی برای خودم
و یکی برای آرزوهایی که به گور می برم
نمی خوام اونجا جام تنگ بشه
باید وصیت کنم کمی سس مایونز هم روی جسدم بریزند
آخر گمان می کنم
از آن نظرکرده های گوشت تلخی باشم که
حتی کرمها هم رقبت نمی کنند خالی خالی بخورندش
نشنید خدا بیامرز پدرش توی خواب چه سفارشی میکند
دخترک اشک ریزان از محفل شعر بیرون آمد
داخل که شدم
همه به کسشرهایش می خندیدند
دخترک پر رو به بهانه ی یه سری آزمایش کذایی
خونم را توی شیشه کرد
خودش را توی قلبم
سیبیلو: {شق}
بچه: چرا می زنی به خدا من چیزی نگفتم
سیبیلو: خدا رو قسم نخور توله سگ {شق}
بچه: {هق هق} ب..به خدا...
سیبیلو: {شق} دیوس نمی گم خدا رو قسم نخور {شق}
بچه: {هق هق} آخه به کی قسم بخورم باور کنی {فیش فیش}
سیبیلو: بگو جان مادرم من چیزی نگفتم...
اون خانمه به آقاهه:
" تو چرا وقتی یه جات می سوزه جای دیگت رو فوت می کنی "
وقت تنگ است
خر عزیز بیا از پل بگذریم
پالانت را من بدوش می کشم
حتی...
حتی اگر می خواهی تو بیافت جلو ،
تا من مانند الاغها پشت سرت بیایم
فقط بیا بگذریم
شبهایم چنان دراز است
که قلندر هم خوابش می برد
نیستی ...،
نیستی چادر شبم زیادی آمده
سر پتو با خودم هم نمی جنگم
هواسم که پرت می شود
بی اختیار به تو می خورد
حاصل تبادل اسپرمهای افکارمان
نوزادی شد سیاه و سفید
پر از طبایع متضاد