تبليغاتX
آویزون
 

در میان انبوه اسپمها

نامه ای یافتم

پر از نفرت

 

+ نوشته شده در  86/02/29ساعت   توسط آویزون  | 

 

ــ چی شد، کسی رو پیدا کردی؟

ــ  نه هنوز

ــ چند روزه دارم به پیشنهادت...

ــ البته یکی دو جاصحبت....

 

 

+ نوشته شده در  86/02/27ساعت   توسط آویزون  | 

 

گذشته را مرور می کنم

چشمانم از حدقه می زند بیرون

نامرد

اوسکلم کرده بود

دوچرخه اش اصلا ترمز نداشت . می گفت ترمزش پائیه ! 

 

+ نوشته شده در  86/02/25ساعت   توسط آویزون  | 

 

آويزونيم بدتر ميشه وقتي اينجوري مي نويسنم

 

                                                       آويزوون

 

 

+ نوشته شده در  86/02/22ساعت   توسط آویزون  | 

 

به یک نفر

مسلط به زبان آدمیزاد

 برای رفع پاره ای دلتنگیها

 نیازمندیم 

+ نوشته شده در  86/02/20ساعت   توسط آویزون  | 

 

به بهانه ي ازدواج

عشق سلاخي شد

 به ساطور عادت

نه عشق ماند ، نه ازدواج حاصل شد.

 

 

+ نوشته شده در  86/02/17ساعت   توسط آویزون  | 

 

 

هي خانوم....

چتر احساس راببند لطفا

 به كمي باران  منطق نياز داريم

 

+ نوشته شده در  86/02/13ساعت   توسط آویزون  | 

 

چه حالی میده اون نامردایی

که تو تبادل لینک

دورت زدن رو

از تو لیستت . خبیسانه دیلیت کنی

 

 

+ نوشته شده در  86/02/11ساعت   توسط آویزون 

 

 

روحم كارتونك بسته

مغزم لق مي زند توي جمجمه

و افكارم عتيقه هايي بي نشان شده اند

با مانده ي آويزانيم يك سمساري مي زنم

 

+ نوشته شده در  86/02/10ساعت   توسط آویزون  | 

 


براي غربت تك دانه موي سفيدم غصه نمي خورم

ديگر تنها نيست

 

+ نوشته شده در  86/02/08ساعت   توسط آویزون  | 

ای کاش

آنقدر برای ماندن بهانه داشتم

که برای

رفتن...

 

ای کاش

آنقدر ستاره برای چیدن داشتم

که برای

 شب شدن

 

و ای کاش

آنقدر نفس برای زندگی

که برای

مردن

 

تمام ناتمام مرا

   که تمام میکند؟

 

         شاید یک هیولای تبعیدی

 

که در نهایت این روز

خورشید را

دزدیده است...

 

در انتظار نیامدنت کدامین ثانیه از حرکت باز

                   خواهد ماند؟

+ نوشته شده در  86/02/03ساعت   توسط آویزون  |